تبليغاتX
فرح و حزن

فرح و حزن

روز شمار شادی وغم اهلبیت علیهم السلام

يک اربعين زينب بي حسين است

کاروان اندوه آرام آرام از راه می رسد

چه کاروانی ...

نه امیری و نه علمداری

نه اکبری ؛ نه سپه داری

بانو قافله سالار شده ای ؟!

قافله سالار درد و ماتم

فرسوده ، پیر ، خمیده ...

شکسته شدی زینب

مثل حسین شده ای

مثل حسین ...

قدم که می گذاری آتش زبانه می کشد از داغ سینه ات

فغان از این همه رنج

آه ...

چله نشینی صبر تمام می شود

ناله کن

زاری

اشک بریز

خجالت نکش بانو

حسین از سه ساله اش نمی پرسد

راحت گریه کن

راحت ...

درد دل کن

سکینه جان والعصر بخوان عمه

سجادم الرحمن تلاوت کن

رباب بی تابی نکن اصغرت سیراب شده

لالایی بخوان برایش

لالایی

...

نمی توانم

دیگر نمی توانم

اشک توان قلم را ربوده

و اربعین ...

اربعین آغاز دردی است بنام حسین

و به یاد کرب و بلا ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 19:33  توسط آرام  | 

مزار زینب (س) کجاست؟

انقلاب ها راه آرامش پیش می گیرد، قیامها خاموش می شود ، حماسه ها فراموش می شود و ... اما عاشورا روز به روز با صلابت تر و حماسی تر و انقلابی تر رخ می نماید و تجدید عهد با آن پرشور تر برگزار می شود چرا؟!

عاشورا قیامی است که با فطرت آدمی سرو کار دارد و اصل توحید در جهان بینی آن حضوری ژرف و شگرف دارد. آدمیان نیازهای فطری خود را در عاشورا در جریان می یابند و کمال و تعالی معنوی خود را در دل بستن به عاشورا و پیمودن راه سرخ شهیدان آن تعریف می کنند. بر این بنیاد شخصیت های عاشورایی حضوری پر رنگ در دلها دارند و هیچ گاه نمی میرند. از آن جمله : زینب(س).

زینب که پیامبرش به این نام ، نام نهاده است در خانه فاطمه (س) و علی (ع) نقش آفرین بوده و در کنار امام مجتبی (ع) نیز به مبارزه پرداخته است. با این همه حضور زینب(س) در عاشورا حضوری دیگر گونه است؛ حضوری که آن چنان ژرف و پرشور است که هر گاه نام عاشورا بر زبان می آید نام او هم در آیینه ذهن با تصویر از حماسه و صلابت و صبر رخ می نماید.

زندگانی زینب در سال 60 و61 هجری سراسر مبارزه است . از مدینه به مکه ، از مکه به کربلا، از کربلا به کوفه ، از کوفه به شام و از شام به مدینه ، زینب (س) با گفتار و رفتار خود حماسه آفریده است.

او حتی در مدینه نیز آرام نگرفت. صاحب«اخبار الزینبات» نقل می کند که مصعب بن عبدالله گفت:« زینب، دختر علی (ع) ، در دوران حضورش در مدینه مردم را به قیام برای گرفتن انتقام خون حسین (ع) وادار می کرد. چون عبدالله بن زبیر در مکه قیام کرد، مردم را برای گرفتن انتقام خون حسین (ع) و خلع یزید بر انگیخت. چون این خبر به اهل مدینه رسید(و زمینه قیام فراهم گردید) زینب (س) در میان آنها به سخنرانی پرداخت و آنان را بر قیام برای خون خواهی تشویق می کرد. وقتی این خبر به عمربن سعید رسید ، طی نامه ای به یزید وی را از این خبر آگاه ساخت. او در پاسخ نوشت که زینب(س) را از مردم جدا کن. او نیز فرمان داد که به ایشان بگویند که باید از مدینه خارج شود و هرجا که بخواهد برود. زینب (س) فرمود: خداوند می داند که چه بر سر ما آمده است . برگزیدگان ما را کشتند و ما را راندند و برشتران بی جهاز سورا کردند. به خدا سوگند اگر خون ما را هم بریزید ، بیرون نمی رویم.

زینب دختر عقیل به آن حضرت گفت: ای دخترعمو، خداوند وعده اش را درباره ما راست گردانید و زمین را به ما ارث داد، هر کجای آن که بخواهیم منزل می کنیم. پس خاطرتان آرام و چشمتان روشن باد و خداوند ستمگران را کیفر خواهد داد. آیا می خواهی پس از این خوار گردی؟ به سرزمین امن سفر کن. سپس زنان بنی هاشم بر وی گرد آمدند و با او سخن مهر آمیز گفتند و یاری اش دادند».1

طبق برخی نقل ها ، یزید به انتقال وی از مدینه دستورداد:« ای محمد، ابوالقاسم بن علی، شنیدم که می گفت: هنگامی که زینب ، دختر علی (ع) ، همراه زنان و کودکان از شام به مدینه رفت، میان او و عمربن سعید بن اشاق- حاکم یزید د رمدینه- اختلاف و آشوب بروز کرد. او نیز طی نامه ای به یزید خواستار خروج زینب(س) از مدینه شد. یزید نیز همین مطلب را برای وی نوشت و در نتیجه عمر و حضرت زینب(س) و دیگر زنان بنی هاشم را که می خواستند ، آماده سفر مصر کرد؛ و ایشان چند روز مانده از رجب به آنجا رسیدند».2

آنچه نقل شد ، نشان از روح انقلابی زینب کبری(س) در سال های پایانی عمر داد. سکوت در مرام زینب (س) نبود و چنان بود که هیأت حاکم احساس خطر می کرد. تبعید ایشان حکایت از آن دارد که فریاد های زینب و افشاگری‌های وی فراتر از یک زن معمولی بوده است.

اما چرا مصر؟! اما چرا شام؟! نمی دانیم. مع الاسف در این باره تحقیقات جامعی ارائه نشده است. آیا حکومت وقت زینب (س) را به رفتن به مصر یا شام مجبور کرده بود یا اختیار انتخاب یکی از این دو یا جای دیگر را به خود او داده بود؟! آیا با توجه به اذیت و آزار مردم شام و خاطرات نا گوار کاروان اهل بیت (س) به شام، زینب دیگر بار به شام بر می گردد؟!

آیا – آن طور که برخی نقل کرده اند- عبدالله بن جعفر، شوهر زینب(س) در شام زمینی داشته و زینب به سبب آن به شام بازگشته است؟! آیا واقعه حره یا قحطی در مدینه در این سفر تاثیر داشته است؟! آیا این سفر جمعی بود، و فاطمه و سکینه – دختران امام حسین (ع) – نیز با او همراه شدند؟!

این پرسش‌ها ، مهم است که باید محققان به آن پاسخ گویند. با این همه ، باور راسخ داریم که مزار زینب کبری (س) پیش از آنکه در شام یا مصر یا مدینه باشد ، در دلهای مشتاقان و ارادتمندان به عاشوار است. زینب در دل ها حضور دیگر گونه ای دارد. مزار او همانند مادرش فاطمه (س) در دل هایی است که شیفته ولایت و امامت اند.

مزار او در دل‌هایی است که آماده اند عاشقانه جان خود را در راه اهداف بزرگ اسلام نثار کنند.مزار زینب (س) چه در شام ، چه در مصر، مردم ما در کربلا از او تجلیل می کنند، آن هنگام که به زیارت تل زینبیه می روند، و آن هنگام که خیمه گاه را ملاقات می کنند . راهش پر رهرو.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت‌ها :
1. اخبار الزینبات، منسوب به علامه ابوالحسین عبیدلی، ص115
2. همان ، ص117

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 23:8  توسط آرام  | 

قبر مادرم كجاست ؟

قسمت اول :

درجستجوی گمشده

 

 

ناگهان نوازش دستی اورا بخود آورد وصدائی دل نشین آرامش خاصی به او بخشيد

عجبا دراین هنگام که احتیاج به پناهی دارم این کیست که به دادم رسید و شریک غم من شد.

سربلند کرد و سیمای پدر را از پشت پرده اشگ شناخت . کمی خجالت کشید و  خودش را جمع کرد، و برای اینکه او متوجه نشود اشگهایش را با آستینش پاک کرد و آرام آرام با خود گفت: خودم خجالت می کشیدم در دلم را به او بگویم ، خوب شد خودش آمد.

صدای روح  افزای پدر دوباره بگوشش رسید و  راه گفت و گو را با دخترش باز کرد  لبخندی روی لبان پدر نقش بست و با نگاه معنی داری به دخترش گفت:

خیلی وقت است که این حال و گریه تو را می بینم . تو خیال می کنی  متوجه تونیستم؟ فقط می خواستم فرصتی پیدا کنم تا راز دلت را برایم فاش کنی.

این را گفت،وبرای اینکه دخترش خجالت نکشد و بگوید مشغول تماشای عکسهای اطاق شد. مهتاب که متوجه منظور پد ر شد ه بود، خودش را به نشنیدن زد، وسر به زیر انداخت و جوابی نداد.

بابای مهربان که حال دخترش را خوب تشخیص داده بود اشگ از چشمان دختر پاك كرد، وعلت این همه سوز و گداز را دوباره پرسید : بگو دخترم، هرمطلبی درنظرت هست بگو . مهتاب اگر چه تصمیم داشت در دل خود را به کسی نگوید و خود بسوزد، چرا که امید نداشت کسی كمكش كند، ولی طاقت نیاورد و اصرار پدر زبانش را باز کرد: پدرعزیزم، من نه خواسته ای دارم نه آرزوئی . علت ناراحتي من آن نیست که درفکرشماست.  بابا من به دنبال گمشده ای میگردم،

گمشده!!!

پدر لحظه ای سکوت کرد وحرفهای دخترش را زیر وروکرد ولی چیزی متوجه نشد .

با تعجب پرسید: گمشده! چه چیزی از تو گمشده که این قد ر ناراحتي، ازبس گریه کرده ای چشمانت سرخ شده و صدایت گرفته، بگو دخترم چه ناراحتی داری، گمشده ات چیست؟

مهتاب گفت : بابا اگر نگویم نمی شود؟

 بگذار ناراحتی و عقده در دلم بماند و تو را ناراحت نکنم .

ـ پدر گفت : من طافت دیدن منظره این گریه تورا ندارم. دختر م از آن زمان که ما از مسافرت  برگشتیم تو در حال خود نیستی و حال هوای دیگر ی داری. گریه از چشمانت  قطع نمي شود. بگو چرا دخترم.

اینجا که رسید به چشمان نگران و سوالگر پدر که از اشگ می درخشید نگاهی کرد و بعد ازمکثی کوتاه ناچار گفت: پدرجان، همین مسافرت که گفتی مرا به این حال انداخته است. بابا یادت هست وقتي  که دست در دست تو مقابل خانه خدا  ایستاده بودیم و تو سر بر آسمان گريه ميكردي؟

یادت هست در برابر ضریح پیامبر (ص) همگی ایستاده بودیم و زیارت  می خواندیم ؟

یادت هست کنار قبر پیامبر چهار امام مظلوم دربقیع شور و حالی میان زوار افتاده بود؟
ـ  دخترم همه را به یاد دارم، آیا اینها تورا ناراحت کرده و بیا د آن اشگ و آه ها این چنین پژمرده ای؟

ـ نه پدر  آن آه واشکها که پژمردگی نمی آورد. گریه دل راخالی می کند. راستش این است من از پژمردگی تو پژمرده ام و خودت هم خوب می دانی که درآن مسافرت توچه حالی داشتی وچگونه مخفیانه اشگ می ریختی . مخصوصا آن روز که ازبقیع برگشتیم. پدرم این همه زیارتگاه، این همه قبر و این همه ضریح را  دیدم .همه را زیارت کردم و بوسیدم حتی در سوريه حرم حضرت زینب(س) و قبر رقیه  نوه سه ساله مادرم زهرا را هم نشانم دادی .درد دلهایم را به حضرت رقیه گفتم  و ضریح کوچکش را بوسه  باران کردم، ولی عقده در دلم  می ترکید و به تو نمی گفتم که چرا  یکبار مرا به صحن و سرای با صفای مارم نبردی؟

چرا از قبر مادم اصلا یاد نکردی، تا من به بزرگترین آرزویم رسیده باشم وصورت خود را به صحن و سرا و بالاخره به ضریح وقبرش بسایم؟

بابا این عقده بزرگ از آن روز دردلم مانده است.معلوم است هر دختر،آرزو دارد اگر به شهری سفر کند که مادرش یا مادر بزرگش در آنجا از دنیا رفته به زیارتش برود و قبرش را ببوسد. من هم اين انتظار را داشتم وبه آرزویم نرسیدم!

 گریه و ناراحتی من  همین است به من بگو: قبرمادرم کجاست؟

صحن وسرای مادرم کجا بود، تا با مژگانم جاروب می کردم و ضریحش چگونه بود تا با اشگ دیدگانم میشستم؟

درآن مسافرت من خوب فهمیدم که افسردگی تو نیز از همین است، ولی نه روی آن را داشتم که بپرسم، نه سوالم برایم باور کردنی بود، حالا این سوال من و دل افسرده دخترت!

ناگهان دختر به خود آمد ومتوجه پدر گرد ید. ای وای صورت پدرخیس اشگ است،

چه اشتباهی !

چرا ناراحتش کردم.  پد رجوابی برای گفتن ندارد، مهر سکوت برلب زده و مبهوت به گوشه ای چشم دوخته ،بی اختیار اشگ می ریزد!!

ـ پدرم چرا جواب مرا نمی دهی؟ چرا بهت زده به من نگاه می کنی؟ بابا دیدی  نمي گفتم بهتر بود؟

بابا چرا رنگ ازرویت پرید؟ چرا خیره خیره به چشمان اشک بارم نگاه می کنی و بیشتر از من اشگ می ریزی.

ای خدا کاش این رابه بابا نمي گفتم و بابایم به این حال  نمی افتاد . بابا، من چیزی نگفتم، که این گونه اشگ حسرت می ریزی.

بالاخره شیرین زبانی مهتاب پدر را به حرف آورد:

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 15:1  توسط آرام  | 

لعنت بر یزید

ای فخر ایرانیان ای ابو لولو

تو به پا خاستی تا داد مظلوم از ظالم بستانی و خنجرت دعای مستجاب فاطمه سلام الله علیها بود

 نفرین بر آن کس که حرمتت را شکست ای شیر ایران

 

۱۴ربیع الاول هجری قمری

مرگ یزید بن معاویه

در سال 64 هجری در شب 14 ربیع الاول در سن 39 سالگی یا 37 سالگی به درکات جحیم شتافت.(1)

 

مادر یزید میسون دختر بجلد کلبی است او کسی است که غلام پدر خود را بر خود متمکن ساخت وبه یزید ملعون بارور شد . همین جاست که طبق فرمایش ائمه

قاتل امام حسین (علیه السلام) ولد الزنا ست که این کلام شامل شمر ،عمر سعد ،ابن زیاد هم می شود

او شارب خمر (شراب خور) ، قمارباز ، میمون باز ، ناکح با محارم ، تارک الصلات ( بی نماز) او واقعه ی جانسوز کربلا را بوجود آورد

او  بود که خانه ی خدا را خراب کرد و پرده ی کعبه را سوزانید .

همچنین او بود که در واقعه حره در مدینه  کشف حجاب زنان مهاجر و انصار کرد و سه روز مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان حلال کرد (2)

 

در علت مرگ اوچند قول است :

یکی این که به بلای ناگهانی هلاک شده است شیخ صدوق می فرماید : یزید شب با حالت مستی خوابید و صبح  او را مرده یافتند در حالیکه بدن او  مثل قیر مالیده شده باشد .

بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند.

احمد بن حنبل وجماعتی از اهل سنت لعن یزید را تجویز کرده اندو عده ای از آنان معتقد به کفر یزید هستند ، ابن جوزی کتابی بر رد  یزید نوشته است (3)

.....................................................................................................

1.تتمه المنتهی ص 55 ،مستدرک سفینه بحارج 4 ص 67 ،بحار الانوارج 95  ص189

2. تتمه المنتهی ص 55-56

3.بحارالا نوار ج98 ص 201

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:54  توسط آرام  | 

آنچه پس از رحلتش بر سر ما آمد

در یكی از روزهای بیماری در حالی كه سرش را با پارچه‌ای بسته بود و «علی علیه السلام» و «فضل بن عباس» زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین كشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود كه: مردم وقت آن رسیده است كه من از میان شما غايب گردم، اگر به كسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر كس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم.

در این موقع مردی برخاست و عرض كرد: چندی قبل به من وعده دادید كه اگر ازدواج كنم، مبلغی به من كمك كنید، پیامبر فوراً به فضل دستور داد كه مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در سخنان خود فرمود: هر كسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار كند، زیرا قصاص در این جهان، آسانتر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع «سوادة بن قیس» برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد «طائف» در حالی كه بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند كردید كه بر مركب خود بزنید، اتفاقاً تازیانه بر شكم من اصابت كرد، من اكنون آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یك تعارف اخلاقی نبود؛ بلكه جداً مایل بود حتی یك چنین حقوقی را كه هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شكم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلكه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین كند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص كند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشكبار و گردنهای كشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند كه جریان به كجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعاً از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شكم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا كرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور كه او از پیامبر اسلام در گذشت.
اين گوشه‌اي است از درياي بي كران مهر و عطوفت پيامبر رأفت و رحمت كه فردا روزي عالمي را تا ابد در غم از دست دادن خويش داغدار مي‌كند. پيامبري كه تا روزهاي آخر زندگي اين دنيايي اش دست از راهنمايي امت خويش برنمي دارد و با تأكيد بر امر مهمي چون حق الناس، آخرين تلاشهايش ر ا براي فلاح و رستگاري مردم به انجام مي‌رساند.

آري، فردا گوهري عالم را با رحلتش ماتم زده مي‌كند كه رحمة للعالمين بود اما با رفتنش، آتش فتنه‌هاي زيادي كه از پس بغض فروخورده دشمنانش طي ساليان دراز مجالي براي بروز نداشتند، دوباره شعله ور شدند، چنانچه يگانه دختر او بضعة الرسول، بقیة النبوة و سيدة نساء العالمين حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پيامدهاي اين رحلت عظيم را در خطبه فدكیه و خطبه‏اي كه بعداً در جمع زنان مدینه كه به عیادت ایشان آمده بودند ایراد فرموده‏اند، اينگونه با مردم در ميان مي‌گذارد:

ـ ایجاد ضعف و سستي در میان مردم.
و چه زشت است ‏سستي و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاش و كوشش.

ـ ايجاد تفرقه و اختلاف.
در قرآن كریم نیز آمده است كه: «ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما (19) ؛ (آیا كافران ندیدند) كه آسمان‌ها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یكدیگر باز كردیم.

ـ تبديل امید و آرزوهاي مسلمانان به ناامیدي.
آنان كه به پیامبر اكرم (ص) و احكام عالیه اسلام ناب حضرتش دلخوش كرده بودند از نعمت دین الهي و حكومت اسلامي بهره ‏مند گشته بودند. اكنون با دیدن حوادث بعد از آن حضرت مأیوس شده و امیدشان به یأس مبدل گشت.

 
ـ آشكار شدن خط نفاق و دورویي.
حضرت در جاي دیگري از همین خطبه، با كنایه زیبایي به این نفاق افكني پرداخته و فرموده است: شیر را اندك اندك با آب ممزوج نمودید و به بهانه این كه آب مي‏نوشید، شیر را خوردید. كنایه از نفاق است كه تظاهر به عملي مي‏شود كه در واقع خلاف آن است و براي نابودي اهل بیت او در پشت تپه‏ها و درختان كمین كردید. و ما بر این رفتار شما كه مانند بریدن كارد و فرو بردن نیزه در شكم، دردآور و كشنده است صبر مي‏كنیم.

ـ كم رنگ شدن دین و معنویت.
«جلباب»‏ چادر یا عبایي كه بدن انسان را مي‏پوشاند، حضرت زهرا (س) تعبیر به جلباب دین فرموده. چون دین نیز تمام زوایاي زندگي فردي و اجتماعي انسان را در بر مي‏گیرد، همانگونه كه چادر و عبا تمام بدن انسان را در بر مي‏گیرد. و در عبارتي دیگر فرموده‏اند: به خاموش كردن انوار درخشان دین و بي‏اهمیت كردن و مهمل گذاردن سنت‏هاي پیامبر برگزیده خدا همت گماردید.

ـ مردم دچار بي‏تفاوتي شدند.
حضرت خطاب به انصار كه با جان و مال پیامبر را كمك كرده بودند چنین فرمودند: اي گروه جوانمرد، اي بازوان ملت و یاوران اسلام، این غفلت و سستي و ضعف شما در حق من و تغافل و بي‏تفاوتي و خواب آلودگي درمورد دادخواهي من، چیست؟

ـ پیمان شكني مردم.
فرمودند: پس چرا بعد از بیان حق حیران و سرگردانید، و بعد از آشكار كردن عقیده پنهان كاري مي‏كنید و بعد از آن پیشگامي و روي آوردن به عقب برگشته پشت نموده‏اید. حضرت زهرا سلام الله علیها، در این فراز به حادثه غدیر اشاره مي‏كند كه پیامبر اكرم (ص) آن را براي مردم بیان فرمود و به آنها اعلام كرد و آنان نیز با علي (ع) بیعت كردند. اما اكنون بیعت‏ خود را شكستند.

ـ مردم دچار وسوسه‏هاي شیطاني شدند.
به شیطان گمراه كننده پاسخ مثبت دادید. و در جاي دیگر از خطبه فرموده‏اند: شیطان سر خود را از مخفی گاه به در آورد، شما را فراخواند، دید كه پاسخگوي دعوت باطل او هستید.

ـ شتاب در شنیدن حرف‌هاي بیهوده و بي‏اساس.
اي گروه مردم كه به سوي شنیدن حرف‌هاي بیهوده شتاب مي‏كنید، و كردار زشت زیانبار را نادیده مي‏گیرید.

ـ روييدن نطفه مظاهر فساد.
در پایان خطبه عیادت خطاب به زنان مهاجر و انصار فرمود: به جان خودم سوگند نطفه فساد بسته شد، باید انتظار كشید تا كي مرض فساد پیكر جامعه اسلامي را از پاي درآورد كه پس از این از پستان شتر به جاي شیر خون بدوشید و زهري كه به سرعت هلاك كننده است.

ـ سر كار آمدن فرصت طلبان.
حضرت زهرا سلام الله علیها در فرازهایي از خطبه فدكیه به گروه‌هاي فرصت طلب كه منتظر بودند تا بعد از رحلت پیامبر از موقعیت ‏بهره برند پرداخته است و ویژگي‌هاي آنها را نیز بیان فرموده است.
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:38  توسط آرام  |